اگر نشد که نهم رو به کربلای حسین

بقیع را کنم از گریه کربلای حسین

نگه به چهرۀ عباس کرده، می‌گفتم

هزار مرتبه عباس من فدای حسین

به دشت کرب و بلا تا کنند پرپرشان

چهار دسته‌ گل آورده‌ام برای حسین

شب عروسی خود نیز با علی گفتم

چو من هزار عروسند خاک پای حسین

ز کودکی به عزیزان خویش می‌گفتم

که سر به دست بگیرید در هوای حسین

همیشه بود به هر جا نگاه عبّاسم

به ماه عارض و بر قامت رسای حسین

نگاه من هم از آن بود بر رخ عباس

که داشت جلوه ز روی خدانمای حسین

به چار نجل شهیدم درود باد درود

که بود پشت سر هر یکی دعای حسین

حضور فاطمه آرم به حشر چار ذبیح

که جانشان شده تقدیم در منای حسین

همیشه بود روان روح چار فرزندم

چو اختران ز پی ماه در قفای حسین

خدا گواست ز عباس بیشتر می‌برد

دل مرا همه جا نام دل ربای حسین

به دشت کرب و بلا جای شاخۀ یاسم

به خاک پای وی افتاد دست عباسم 

 

 

نسیم علقمه پیوسته می‌دهد خبرم

که پاره‌ پاره چو گل گشت پیکر پسرم

به خون طپید لب تشنه ماه علقمه‌ام

نشد که قطرۀ آبی برای او ببرم

به وقت مرگ غریبانه سر به خاک نهم

که از چهار پسر نیست یک پسر به برم

هزار بار الهی شود فدای حسین

نه جسم چار پسر، جان مادر و پدرم

خدا گواست که باشد فقط برای حسین

هر آن‌ چه خون جگر می‌چکد ز چشم‌ترم

چو شمع سوزم و در سوز خویش آب شوم

چنان که محو شود در شرار دل، اثرم

خدا گواست که اشک خجالت عباس

ز خون دیدۀ او بیشتر زند شررم

الهی آن که کنار دو دست عباسم

فتد به خاک قدم‌های اهل‌ بیت سرم

برای شیر خدا چار شیر آوردم

هزار حیف که امروز خم شده کمرم

ز دیدن سر مجروح دخترم زینب

به سان پیکر عباس پاره شد جگرم

چنان که خون چکد از «نخل میثم» زینب

ز دیده خون جگر ریزم از غم زینب