دارد غزل به عشق تو آغاز می شود
 مثل گلی که با نفست باز می شود
می بارد آسمان غزل پوش بیت هام
 هر مصرعی مسافر یک راز می شود
اسرار عاشقانه ی رندان روزگار
در صحن چشم های تو ابراز می شود

 

 

حاجت به عقل و بیّنه و احتجاج نیست
 در آیه های زلف تو اعجاز می شود
پایان راه آتش سوزان دوزخ است
 وقتی که از مسیر تو اعراض می شود
وقتی هوا هوای تو باشد فقط بلی
 پاسخ به استخاره ی پرواز می شود
نامت محمد است و در اعماق میم تو
باران و عشق و قافیه آغاز می شود